امروز باز هم خبری بد از یک همسرکُشی، این بار در خیابان پاسداران تهران، نوید یک روز بد را میداد که متعاقب آن خبر سرقت مسلحانه و قتل سه نفر در کرمانشاه تیتر داغ همهٔ سایتهای خبری شد. قصدم بررسی این دو موضوع به ظاهر مستقل از هم نیست چون هم اطلاعات زیادی در مورد آنها ندارم و هم اینکه اصولاً اگر اطلاعاتی هم داشتم، آنقدر سواد اجتماعی نداشتم که بخواهم آنها را تحلیل کنم.
مطلب مهمی که در کامنتهای این خبرها، و خبرهای مشابه قتل، در سایتهایی مانند بالاترین و آزادگی و غیره میبینم و ذهنم رو به خودش مشغول کرده، این است که عدهای فقط ظاهر میشوند و مردم را به نداشتن حس انسانی متهم میکنند و اینکه چرا فقط فیلم گرفتهاند و کمکی به مجروحان حادثه نکردهاند و چرا با چوب حساب قاتل را کف دستش نگذاشتهاند. انگار که مردم وظیفه دارند تا جان خودشون رو به خطر بندازند و به مقابله با یک قاتل بپردازند که مسلماً در آن لحظه در حالت جنون بهسر میبرد. اما مطلب مهمتر کمک به مجروحان حادثه است.
فردی را میشناختم که هر از چند گاهی به آسایشگاه کهریزک سری میزد، چون که دوستی در آنجا داشت که در اثر افتادن از درخت قطع نخاع شده بود و از گردن به پایین فاقد حس بود. این فرد از لحظهٔ وقوع حادثه یاد میکرد، که بعد از سقوط به هوش بوده و حتی قادر به احساس و تکان دادن انگشتهای پای خود نیز بوده است. متاسفانه این فرد را در پشت یک وانت به بیمارستان منتقل میکنند که گویا در اثر تکانهای شدید و احتمالا شکستی مهرههای گردن، دچار ضایعهٔ غیر قابل درمان شده است.
موضوعی که نیاز به تاکید دارد این است که فن کمکهای اولیه هم مانند بقیهٔ فنون، باید در کارگاههای آموزشی یاد داده و گرفته شود. توجه داشته باشیم که فرد مصدوم ممکن است دارای صدمهٔ جزئی و یا قابل درمانی باشد که با کارهای نابهجای ما ممکن است به مصدومیت خیلی بدتری دچار شود.
با آنکه حس افراد از نکوهش حاضران در صحنهٔ قتل قابل درک است، اما باید توجه کرد که اصولاً افراد فاقد صلاحیت نه اجازه و نه توانایی کمک به مصدوم و یا مقابله با ضارب را دارند. کار مهم آنها شاید این باشد که به سرعت به اورژانس و پلیس اطلاع دهند و بکوشند تا با پراکنده کردن رهگذران، از شلوغی و ازدحام پیرامون محل واقعه بکاهند و حتیالمقدور مسیرهای منتهی به محل حادثه را خلوت نگهدارند.
مطلب مهمی که در کامنتهای این خبرها، و خبرهای مشابه قتل، در سایتهایی مانند بالاترین و آزادگی و غیره میبینم و ذهنم رو به خودش مشغول کرده، این است که عدهای فقط ظاهر میشوند و مردم را به نداشتن حس انسانی متهم میکنند و اینکه چرا فقط فیلم گرفتهاند و کمکی به مجروحان حادثه نکردهاند و چرا با چوب حساب قاتل را کف دستش نگذاشتهاند. انگار که مردم وظیفه دارند تا جان خودشون رو به خطر بندازند و به مقابله با یک قاتل بپردازند که مسلماً در آن لحظه در حالت جنون بهسر میبرد. اما مطلب مهمتر کمک به مجروحان حادثه است.
فردی را میشناختم که هر از چند گاهی به آسایشگاه کهریزک سری میزد، چون که دوستی در آنجا داشت که در اثر افتادن از درخت قطع نخاع شده بود و از گردن به پایین فاقد حس بود. این فرد از لحظهٔ وقوع حادثه یاد میکرد، که بعد از سقوط به هوش بوده و حتی قادر به احساس و تکان دادن انگشتهای پای خود نیز بوده است. متاسفانه این فرد را در پشت یک وانت به بیمارستان منتقل میکنند که گویا در اثر تکانهای شدید و احتمالا شکستی مهرههای گردن، دچار ضایعهٔ غیر قابل درمان شده است.
موضوعی که نیاز به تاکید دارد این است که فن کمکهای اولیه هم مانند بقیهٔ فنون، باید در کارگاههای آموزشی یاد داده و گرفته شود. توجه داشته باشیم که فرد مصدوم ممکن است دارای صدمهٔ جزئی و یا قابل درمانی باشد که با کارهای نابهجای ما ممکن است به مصدومیت خیلی بدتری دچار شود.
با آنکه حس افراد از نکوهش حاضران در صحنهٔ قتل قابل درک است، اما باید توجه کرد که اصولاً افراد فاقد صلاحیت نه اجازه و نه توانایی کمک به مصدوم و یا مقابله با ضارب را دارند. کار مهم آنها شاید این باشد که به سرعت به اورژانس و پلیس اطلاع دهند و بکوشند تا با پراکنده کردن رهگذران، از شلوغی و ازدحام پیرامون محل واقعه بکاهند و حتیالمقدور مسیرهای منتهی به محل حادثه را خلوت نگهدارند.
No comments:
Post a Comment