جرج واشنگتن در سال ۱۷۸۹ اولین رئیس جمهور آمریکا شد و در سال ۱۷۹۲ با صد در صد آرا دوباره به این مقام دست یافت. در انتهای دوران دوم ریاست جمهوری، به رغم درخواست خواص و عوام، از پذیرفتن نامزدی دورهٔ سوم ریاست جمهوری سرباز زد و به این ترتیب قانون حداکثر ۲ دوره ریاست جمهوری را برای کشورش نهادینه کرد تا در آینده راه بر دیکتاتوری برای همیشه بسته باشد. در حقیقت کار بزرگ جرج واشنگتن این بود که حتی در صورتی که آراء عمومی درخواست دیکتاتوری به نفع او میکرد، با این کار مخالفت کرد و روح آزادیخواهی و دموکراسیخواهی خود را به نمایش گذاشت. به بیان دیگر، راضی بودن یک ملت به دیکتاتوری (در اثر عدم بلوغ سیاسی اکثریت اجتماع)، دلیل مناسبی برای یک آزادیخواه نیست که به این دیکتاتوری تن دردهد، هر چند که این دیکتاتوری به نفع خودش یا حزب و دستهاش باشد.
آقای رضا پهلوی در این مصاحبه در صدای آمریکا به صراحت اعلام میکند که هدفش از مبارزه، سرنگونی رژیم کنونی ایران است و سپس بر اساس تصمیم مردم، نظام آیندهٔ ایران مشخص شود. سؤالی که مطرح است این است که مگر آیت الله خمینی غیر از این کاری کرد؟ نظام دیکتاتوری پدر شما را سرنگون کرد و بعد با آراء عمومی، نظام جمهوری اسلامی را پایهریزی کرد. فرق آیتالله خمینی و جرج واشنگتن در همین است. حال سؤال من این است: چرا شما میخواهید به راه آیتالله خمینی بروید و نمیتوانید مانند جرج واشنگتن رفتار کنید؟
در قسمتی دیگری از این مصاحبه، آقای رضا پهلوی بیان میکند که محتوای نظام مهم است نه شکل نظام. و بعد از مهمان دیگر برنامه سؤال میکنند که بین دو نظام سلطنتی سوئد و جمهوری قذافی کدام را میپسندند؟ و خود به خود مهمان را قانع میکنند که بگوید نظام سلطنتی سوئد را میپذیرد. مغالطه و دورویی از این بیشتر!؟
مغالطهٔ بالا یک جوک را به ذهن تداعی میکند. رانندهٔ کامیونی را به دادگاه آورده بودند که ۵۰ نفر را زیر گرفته بود. قاضی پرسید ماجرا را شرح بده. راننده گفت که «ترمز بریده بودم و در یک طرف جاده ۱ نفر ایستاده بود و در طرف دیگر ۴۹ نفر. با خودم گفتم ۱ نفر را زیر بگیرم بهتر است از اینکه ۴۹ را زیر بگیرم». قاضی گفت آفرین حالا چرا همه را زیرگرفتی؟ راننده گفت که «آن ۱ نفر هم در آخرین لحظه به طرف دیگر جاده دوید». در حقیقت، در جوک بالا، راننده در یک شرایط انتخاب بین بد و بدتر، بد را انتخاب کرد ولی توجه ندارد که در آخرین لحظه گزینهٔ خوب هم پدید آمده است.
باید به آقای رضا پهلوی گفت که کشورهایی که پارلمانی پادشاهی هستند به این خاطر دارای این نظام هستند که به طور تاریخی پادشاهی بودهاند و در برههای از تاریخ در اثر فشار اجتماع، شاهان آنها کمکم پذیرفتند که در امور مملکت دخالت نکنند و قدرت را به مردم واگذار کردند. به عنوان مثال اگر رهبر کنونی ایران، آیت الله خامنهای، در مقابل آقای سید محمد خاتمی و بعدا آقایان موسوی و کروبی دست به کودتا نمیزد و کمکم قدرت را به مردم واگذار میکرد، شاید ۱۰ سال دیگر کشور ما دارای دموکراسی پارلمانی بود که در آن ولایت فقیهی هم وجود داشت که در امور ممکلت دخالت نمیکرد و مردم هم نیازی به تغییر چنین سیستمی نمیدیدند. یا اگر در سال ۱۳۳۲ پدر شما بر علیه حکومت ملی کودتا نمیکرد، الان حکومت پادشاهی پارلمانی داشتیم که شاه تنها نقش صوری داشت. ولی این موضوع دلیلی بر این نمیشود که بهترین شکل نظام سیاسی، دموکراسی با ولایت فقیه صوری یا پادشاهی پارلمانی است.
بله آقای رضا پهلوی، مردم ایران سلطنت را در مشروطه صوری کردند و قدرت را بدست گرفتند. ولی پدر شما در برههای از تاریخ، قدرت را از مردم سلب کرد و جامعهٔ ایران را به جایی رساند که انقلاب ۵۷ شکل گرفت. جامعهٔ ایران در سال ۵۷ بین بد و بدتر، در اثر نابودی تمامی پایگاههای دموکراسی و نبود آزادی بیان، بدترین گزینهٔ ممکن را انتخاب کرد. ولی مطمئن باشید که این بار، راه سومی دارد که بهترین است. آن راه سوم، مردمسالاری بدون داشتن هیچ نماد دیکتاتوری، اعم از سلطنتی و یا فقاهتی است.
This is one of the best writings I have seen on this topic. I've been following Mr Pahlavi's point of view on this matter for a long time. I couldn't say what this essay points out any better.
ReplyDeleteI remember that in one of his TV interviews with VOA's program, Parazit, Mr Pahlavi made it clear that he is an individual with grand ideas for his country (watch here:http://www.youtube.com/watch?v=1lsCqnq2ERE @ min 4:00). In another part of the interview, he said that once he becomes the Shah, he's not going to try to influence the decision making process in the country because that would be dictatorship. Now you try to sum up these 2 comments. How could someone who thinks he has grand ideas just sit on the sideline of politics and not get involved. Khamanei also thinks he has good and grand ideas and the problem is that it's just in our Iranian nature to get involved when we think we have good ideas. Mr Pahlavi has this Iranian blood. Trust me, when he is the king and he's doesn't like a law passed by the Parliament because it doesn't follow his grand ideas, he's going to get involved and say something. And we also know how Bademjoon dore ghaabchin some people are.